این شهر فقط یه شهر معمولی نیست...شعار نمی دم... تنها جایی که می تونستم بهش تکیه کنم و تنها مونسم تو این غربت٬ تو این خلوت ٬ شهرم بود
تها شهردار و تنها شهروند این شهر که منم٬ شهرمو می پرستیدم...تنها جای مقدس قابل ستایش....
می بندمش و می رم تا ببینم آدمای بد و حسودی که نه می شناسمشون و نه دیدمشون بازم می یان پشت سرم حرف بزنن؟ بازم می یان مسخره کنن؟ بازم می یان غیبت کنن؟!
نمی دونم راهی برگشتی به این شهر می مونه یا نه...بلاخره خدای منم بزرگه یا بر می گردم یا...
خیلی اینجارو دوست دارم...
خیلی...
اما باید برم...
چرا؟!
چرا ؟!
تو می دونی چرا؟!
مهم نیست چون می گذرد غمی نیست...


نزدیک عیده...
عیدتون مبارک...البته پیشاپیش...
در پناه خدای یاس و احساس...
امروز نرفتم مدرسه
حالم خوب نبود
تا ساعت ۱۲ خوابیدم....کمبود خواب داشتم
دیروز زینب واسه آدامس خریده بود
یه جعبه ی ۶۰ تایی
خ
گفت یاسی اینو بگیر...گفتم این چیه؟ گفت آدامسه که هی فرتو فرت نگی بچه های ادامس می خوام کی ادامس داره؟ گفتم ایول دمت گرم![]()
تا زنگ اخر همه ازم ادامس می خواستن اما نمی دادم
نه بابا خسیس نیستم فقط به چند نفر دادم
راستی امتحان تاریخ ایران و جهان رو کنسل کردیم...اما امتحان تاریخ ادبیات رو دادیم که افسوس کل کلاس گند زدیم اما دبیره گفت اگه دوست دارید اینو تصحیح نمی کنم هفته ی بعد امتحان می گیرم اما ۱ درس می یاد روش...گفتم عزیز no problem اما جون ننت اينو بي خيال...
اين آدامس جونم![]()


بعضيا فكر مي كنن من چرند می نویسم اما قابل توجه همون بعضیا باید عرض کنم اینجا ۴ دیواریه و اختیاری...همشون واسم کلی خاطره انگیزن و با ارزش...ژچند روز پیش داشتم پرتقال
می خوردم با پوستش یه کار هنری کردم... ببینید...


دست نزنید نیازی نیست...می دونم هنرمندم حالا شما خجالتم ندید![]()
واسه امروز کافیه...
در پناه خدای یاس و احساس
آخ
وای
خدااااااااااااا
تموم بدنم درده
معلوم نیست رفتیم اردو یا جبهه ی جنگ
تموم بدنم درد می کنه
الانم حوصله ندارم هی آیکون بذارم
ساعت ۷ صبح بیدار شدم
پوشیدم و آماده شدم و با مامانم از خونه زدیم بیرن به سمت مدرسه
خلاصه ساعت ۹:۳۰ دقیقه تقریبا حرکت کردیم
معلوم نبود کجا بود هم خشکی داشت هم دریا...
خلاصه جایی که بردنمون مجهول الهویه بود اما بد نبود
چون با چند تا از دوستام بودم خوش گذشت
تا تونستیم زدیم و کوبیدیم و رقصیدیم
فرت و فرت عکس می گرفتیم
وای تموم بدنم درده از بس شیطونت کردیم و از اینجا به اونجا پریدیم و رفتیم
مثلا قرار بود ساعت ۵ برگردیم همه خونه باشیم٬ ساعت ۶:۱۵ حرکت کردیم ساعت ۶:۲۰ چقیقه سرویس ما تو خیابون جوش اورد...هممون از ماشین ریختیم پایین و تو جدول ایستادم...اونجا هم دست بردار نبودیم هی عکس گرفتیم...
خلاصه ۷:۲۰ سرویس دیگه ای رو فرستادن و ما رفتیم دم مدرسه و از دم مدرسه با بابام اینا اومدم خونه...خوش گذشت جای همه خالی...
غذامون رو با بچه ها لب دریا خوردیم حال داد اما یه پشه ها هی مزاحمت ایجاد می کرد و ویز ویز می کرد...
خدا تو این تعطیلات اصلا درس نخوندم
فردا باید مثل حیوان شریف س... درس بخونم...
راستی انجمن ما (ادبی) رتبه ی سوم رو بین انجمن ها کسب کرد به خودمون تبریک می گم اما حقمون بود رتبمون بالاتر می شد..
اینم یه عکس هنری از ۴ تا دیونه...البته ما دیوونه ها ۷ تا بودیما اما اینجا ۴ نفریم...

از راست به چپ معرفی می کنم
سحر جون...مژگان جون...چکمه ای هم یاسی خوج(خودم)...آخری هم کفش اسپورت طلایی هم آنی جون...
واسه امشب کافیه
در پناه خدای یاس و احساس
salam
chetoriiiiiiiiiiiiiid
aslan hosele nadaram far30 taype konam finglish rahat'tare :d
dir0z z0hr labe darya bodim
dabire eghtesademon ro didam
ey baba roze 1 shanbe zange dovom bahash kelass darim
shab ham raftim khoneye dokhtar khale bozorgam
vaaaaaaaaaaay khoda az daste ina
zang zad be tak tak khahar baradarash
mashala mashala har kodom 2-3 ta bache daran
rikhtan onja
onja ham shabihe baghe vahsh bod ham shabihe kodakestan
sedahaye ajib gharib
karaye vahshatnak
sofreye sham ro chenan rikhtan beham ke man divoone shodam az dasteshon
badesham ke khastim film nega konim
bacheha har kodom ba zarfashon jolo tv zaher shodan
na nega mikardan na mizashtan ma nega konim
on mizad to sare on yeki
on asbab baziye ono bar midasht
on donbale ghashoghesh bod
on ono mizad
vaaaaaaaay ajab shir to shiri bod
ghorbonesh beram faghat mobin arom bod
naveye khalam
aziiiiiiiizam inghad nazeeeeeeee
mamanam besh mige domadam
1 saleshe
hamash pishe man bod
khordaniye
dosmesh daram
oh oh 11 maheshe farvardin mah mishe 1 sal
bache ro 1 mah bozorg kardam
khoda inghad jigili o khordaniye ke adam zaf mikone vaghti bosesh mikone
asheghesham
nozmade khodame
aziiiiiiiiiiiiiizam
inghad naz mikhande
man ke az har chi bosesh mikonam sir nemisham
jigmalesh beram man azizam
khob saate 1 shab bargashtim khone
khast eo kofte az jebhe
raftam paye loptop
yekam to blogfa webgardi kardam
yekam ham chatidim
ahang goshidim
khabam miumad ama nemiumad
malo0m nabod khabam miad ya nemiad
saate 3 khabidam
ba khodam harf mizadam eyne dio0neha
hich darsi to in tatilat nakhondam
faghat arabi o amar neveshtam
koli dars daram ama heso halle khondanesh nist
khob felan base cherto pert neveshtan
man beram be karo zendegim berasam
felan bye dar panahe khoday eyass va ehsas
امروز حال همه تو خونه گرفتست...معمولا وقتی هوا ابریه یا اینکه گرد و غباره هممون پکریم...اما چون می گذرد غمی نسیت...
یه دوستی دارم بیشتر وقتا نینی صداش می کنم...خیلی مهربونه...متولد مهر ماهه... نینی اس ام اس داد که مامانم داره نذری می پزه واست دعا کردم...کلی ذوق مرگ شدم که بازم خوبه نینی یادشه منو دعا کنه...بچه ی خوبیه
ایشالا همیشه موفق باشه...
دوست دارم چرت و پرت بنویسم...
شروع:
زندگی زیباست برای کسانی که لنز می زنند و از شر عینک راحتند و نگران این نیستن که یک وقت عینکشان بشکند و دوباره پول دکتر و عینک دهند...زنگ زیباست برای کسانی که ناهار را در رستوران های شیک می خورند و دیگر زن ها ۱ ساعت سر پا نمی ایستند و ظرف ها را نمی شورند...زندگی زیباست برای کسانی که هر روز ۱ دست لباس مس خرند و پزش را به دوستان فقیرشان می دهند...آری زندگی زیباست وفتی در شرکت ها و ادارات با آدم های گردن کلفت بیشتر اهمیت می دهند و پارتی دارند...زیبایی زندگی زاد است بهتر است عینک آفتابی تان را بردارید تا آن را ببینید...زمانی می گفتند انسان ها برابرند و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد...آری درست است هیچ کس بر دیگری برتری ندارد ولی همه بر دیگران سرتری دارند و به گونه ای دیگران به عنوان یک خدمه برایشان محسوب می شوند..
چرت و پرت نوشتن را دوست دارم...
مخصوصا زمانی که می خواهم آن ها را بسیار کتابی تایپ کنم...
چرت و پرت یا همان جفنگ گفتن بسیار شیرین است...
حد اقل انسان را تا حدودی سرگرم می کند...
انسان ها خوشبختند مخصوصا فقیران و بیچارگان
افعالم معکوس نیستند
با شمایم
آدما
هم می خندند و می توانند بخندند مخصوصا به گور بابای نامردان
مخصوصا به ریش پدرانتان
چرت و رت گفتن شیرین است وقتی که سوژه ات چرت و پرت باشد
خداوند بر شما می گرید چه برسد به من
چه گواراست طعم تلخ گستاخی
چه دلپذیر است حس پرروگری چه بسا که من آن پررو باشم
چه دلنشین است لیوانی زهرمار نوشیدن و زیر پتوی پاره پاره سرما را حس کردن
آری می توانم چرند بگویم
من گستاخ تر از انم که شما تصورش را می کنید
من بی ادبم زیرا شما را ادم حساب نمی کنم
همه ی آنان که خود را آدم تصور کردند شیطانی بیش نبودند
افسوس که گاهی پیراهن گرگ را بر تن می کردند و گاهی گوسفند می شدند
من عاشق آدم های گستاخ فقیرم
از گستاخ های غنی متنفرم
و این بود چرت و پرت من
وای خدا چقدر حال می کنم وقتی چرت و پرت می نویسم
الان یه رعد و برقی زد که قلبم ریخت کف آسفالت![]()
انگاری تو تنگ دنیا جای یه ماهیه...
آهنگ محسن یگانه جدیدش قشنگه...
۱ ساعت پیش من و غریب داشتیم فیلم قدیمیه بالای شهر و پایین شهر رو می دیدیم...اشکم در اومد...
یعنی آدم اینقدر بدشانس هم هست؟
چرت و پرت کافیه
راستی جمعه ساعت ۹ صبح قراره از طرف کانون ولیعصر بچه های انجمن های مختلف رو ببرن اردو...منم می رم...اگه هوا بد نشه...
برای امشب کافیه...
درپناه خدای یاس و احساس...
راستی یادتونه ۲ هفته پیش گفتم یه آقا پسره ناز پشت چراغ قرمز واسم بای بای می کرد و بوس می فرستاد؟ ابنم عکسش![]()
اینجا تازه دید و لبخند زد و سرشو اورد بیرن

عین موشه
اینجا هم داشت بوش می فرستاد![]()

چه مهربون بود...عزیزم![]()
![]()
راستی هم بخاطر ۲۸ ماه صفر...هم به مناسبت روز ملی کویت و تحریر(آزادی) ۵ روز تعطیلیم![]()
امروز تو مدرسمون ناظم کویتی داشت عربی می حرفید ما هم فقط می خندیدیم
کلاه و پرچم بمون دادن ما هم گذاشتیم تو کیفمون...گفتن پسشون بدین ما هم حرف گوش دادیم اوردیم خونه![]()
اینم عکس کلاه زیبامون...البته گذاشتم رو سر عروسکم پو و ازش عکس گرفتم![]()
کلاهش مارکه تشریف داره![]()

به به![]()
راستی امروز همکلاسیم ش از ایران برگشت...واسم گردنبد خریده بود...مرسی عزیزم
می دونست من فروهر دوست دارم یه دونه واسم اورد...
خلاصه ۵ روز تعطیلمون کردن به جاش اندازه ۵ ماه بمون درس دادن و هفته ی بعد هر رزو امتحان داریم...
۱هفته ی پیش ۵شنبه به علت گرد و خاک تعطیل شدیم....حال کردیم...
اینم هوای غباریه کویت...پایین ساختمونمون

اینم خود ساختمون

چه هوای دلنشینی به به...
عصر نیستااااا...ساعت ۱ ظهره...
خوب من برم دیگه...واسه امروز کافیه...
در پناه خدای یاس و احساس
خوبید
من این داستان رو خیلی دوست دارم
هر چند می دونم خیلی قدیمیه
بخونید![]()
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنارم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا میکرد. به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه اما اون توجهی به این مساله نمیکرد. آخر کلاس پیش من اومد و جزوه ی جلسه ی پیش رو خواست. من جزوه ام رو بهش دادم و ازم تشکر کرد و گونه ی من رو بوسید.
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمیخوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم...اما من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمیدونم !
تلفن زنگ زد، خودش بود، گریه میکرد، دوست پسرش قلبش رو شکسته بود، از من میخواست که برم پیشش نمیخواست که تنها باشه. منم اینکار رو کردم. کنارش روی کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه ی اون چشمای معصومش بود آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از دو ساعت دیدن فیلم و خوردن سه بسته چیپس خواست بره که بخوابه، به من نگاه کرد و گفت متشکرم و گونه ی منو بوسید.
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمیخوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم...اما من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمیدونم !
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد، گفت قرارم به هم خورده، اون نمیخواد با من بیاد. من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم، درست مثل یک "خواهر و برادر". ما هم با هم به جشن رفتیم، جشن به پایان رسید. من پشت سر اون کنار در خروجی، ایستاده بودم. تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه اما اون مثل من فکر نمیکرد و من اینو میدونستم. به من گفت "متشکرم شب خیلی خوبی داشتیم" و گونه ی منو بوسید.
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمیخوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم...اما من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمیدونم !
یه روز گذشت سپس یه هفته و یک سال...قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید. من به اون نگاه میکردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره، میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون به من توجهی نمیکرد و من اینو میدونستم. قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه ی من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم و گونه ی منو بوسید.
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمیخوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم...اما من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمیدونم !
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش توی کلیسا، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه. من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون اینطوری فکر نمیکرد و من اینو میدونستم. اما قبل از اینکه از کلیسا بره بیرون رو به من کرد و گفت "تو اومدی؟ متشکرم"
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمیخوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم...اما من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمیدونم !
سالهای خیلی زیادی گذشت. به تابوتی نگاه میکردم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور اون هستند. یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه،
این چیزی هست که اون نوشته:
" تمام توجهم به اون بود، آرزو میکردم که عشقش برای من باشه، اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم، من میخواستم بهش بگم میخواستم که بدونه که نمیخوام فقط برای من یه داداشی باشه، من عاشقش هستم...اما من خجالتی ام...نمیدونم...اما همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوسم داره...ای کاش اینکارو کرده بودم...با خودم فکر میکردم و گریه !! "
خیلی ناز بود...
در پناه خدای یاس و احساس
salam
khobid
manam khobam mer30
che khabara?
bad nist ma ham migozaronim
midonam kheili vaghte up nakardam
akharin upam 22 bahman = tavalode gharib bod
emroz 2 esfande
inroza kheili tanbal shodam aslan halo hoseleye hichi ro nadaram
be zor mishinam paye net
dishab ye romani dashtam mikhondam be esme HAMKHONE
kheili jaleb o ghashang bof
az shakhsiate yalda kheili khsoham omad makhsosan ghororesh ama chera inghad lajbaz bod? vay in shahab hersamo dar ovord...shahab ham to roomane bod
be khoda shahab kasi nist chera mizani
kholase kheili jaleb bod
ama az mitra hersam gerefte bod...zanikeye mozakhraf
akhe to ke inghad zesht bodi chera mikhasti khodeto bechasboni be mitra? midonesti ke doset nadare ama laj mikardi
khosh be hale yalda ke dostaye khobi mese farnazo narges dasht
manam dostaye khobi mese ghazal...nastaran...shahrzad...sahar...hamide..mozhgan...zahra...koko...maryam...vay ke man cheghad doste khob o gol daram
ey baba in darsa ham dast az saremon bar nemidaran az zamani ke terme aval tamom shode o ma karname gereftim halo havaye dars khondan az saremon paride
engar na engar danesh amozim...aslan vasasehson mohem nist ma darso mifahim ya na...faghat mikhan emtehan begirano nomre bezaran to listeshon o esme khodeshon ro gozashtan moalem
chon migozarad ghami nist...hamishe ke injor nist...faghat man mondam on donya chejor mikhan javabe in kara o zolmayi ke dar haghe bache mikonan ro bedan
chetor roshon mishane be khoda began ma ghalat kardim
ah ke cheghad az hamashon badam omade
moalem ham moalemaye ghadim
madrese ham madresehaye ghadim
angizamon ro sozondan dige halemon az madrese be ham mikhore
kholase inam migzare
filmemon ham tamom shod
valentine ham gozasht
happy valentine day
be ashegha tabrik migam
khosh bashid shomaei ke masalan esmeton asheghe
shomaei ke masalan eshgh halitone
to madreseye ma bishtar bachehaye rahnamei dasteshon mashala 1000 mashala por bod
ma ke dovome dabirestanim az in ghalata nemikonim
bayad bodido mididi dame madresamon che khabare
hame az in kifaye shik ke range ghermeze rosham axe gol ya ghalbe to dasteshon gerefte bodan...10 ta 10 ta shakhe gol to dasteshon bod...khersa o hedyehashonam inghad bozorg bod ke nemitonestan bolandesh konan
akhe fesgheliha shoma che halitone az eshgh
bahman ham gozasht
paridim to esfand
akharin mah az sale 87
vaaaaaaay 1 mah dige eyde
ey baba velemon konida eyd sikhi chande
bayad khone tekoni konimo hey mehmon biad...aslan hosele shologhi o mehmoni nadaram...albate mehmon darim a mehmon...inja bishtar bacheha mian mehmoni khonamon ta bozorga...harki miad ba galash gosfandaro to mirize to khone manam eyne chopan bayad movazeb basham vasayelam asibi nabine
bad az eyd ham eyne heyvane sarif sa...bayad dars bekhonim vase payan term
badesham bayad be fekre safar o tatilat bashim ke khodesham koli dango fang dare
khoda man az daste ina chikar konam
dos daram hamash bekhabam
hamash beram labe darya
hich kare mofidi to in modat anjam nadadam
khodaya yani ma mikhaym chand sal dige mamlekat ro to dast begirim? khodaya khodet be kheiriat begzaron
mamlekati ke daste javonaye meorzi bashe charkheshon dorost micharkhonan
tori ke hame halesho bebaran
manam ke daram cherto pert migam khoshi zade zire delam
az bas zade zire delam daram ro del mikonam
avalin roze hafte ke miram sare kelas doa doa mikonam key akhare hafte mishe o ma tatil
vaghti tatil shodim dar azre 3 sot migzare o engar na engar tatil bodim
midonid taze be in mozo residam ke hichi mese 6 -8 adamo sare hal nemiare
harchand kheili mozakhraf mikhonan ama kheili faz mide
gher gher
dast dast
dasta bala
haaaaaaaa belarzon
eyval
makhsosan ahange ninash nash
bepar vasat
ye farde mahbobam man vase hame aghshar
tarafdaram bishtaran az mahnaze afshar
gher gher
gheresh bede invari onvari vasam kon
dast be kamaro basan sho
on ada madahat
ey jaaaaaaaaaan
![]()
chiye to ham be salamate aghalam shak kardi? manam be khodam tazegia shak daram
man be hame shak daram
hame divoonan
![]()
navar maghziton ro khodam gereftam
![]()
hamaton moshkel darid
khoda hamaton ro shafa bede
bego amiiiiiiiiiiiiiiin
![]()
khoda kash morghe amin hamin hala az to asemon rad mishod
age beodnam morghe amin key az bala saram rad mishe har min ye arezoye top mikardam ta bar avarde she
ey khoda kheili doset daram kheili bahali damet garm
sare kelas aslan dars gosh nemidam
chand roz pish dashtam az roye darse jame shenasi sare kelas rokhani mikardam
baghal dastim zeinab sheytanatesh gol karde bod hey ketabo az zire dastam miekshid
baz khodaro shoke dabiremon ro takhte dar hale naghashi bod nadidemon
vay manam alaki sorfe mikardamo maks mikardam
hey ba medad mizad to bazam
ketabamo ba khodkaro medad khat khati mikard
eyne in bache 2 saleha
sare kelase arabi ke nago napors hey dabire negamon mikone o be zeinab mige cheteeeee
engar ke talabemon dare
mige age harfi darid berid biron
be zeinab goftam jone man ye bar ke injor goft bia berim biron ama moteasefane dige nagot
dabire zaban farsimon ham hey mige hiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiis
hissssssssssssssssssssssss
hiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiissssssssssssssss
marize taraf hey his his mikone
nemitonim nafas bekeshim
hiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiissssssssssssssssssssssssssssssssssssss
sare kelase jighrafia o tarikh ham hey emtehan kansel mikonim
khodaya ya dabiramon mangan ya khengan
khodaya hamaro shafa bede ![]()
zangaye tafrih hame mirizim sare kelas 201 bachehaye rizi fizik, inghade hal mide sheytoni mikonim
mirim paye takhte hey ghanone jadid kashf mikonim
ye ghanon ham mano ghazal kashf kardim
ghan0ne : peyvande jazebeye motehareke vaseteye daroniye keshnasi![]()
formolesh: hame be soye yassi jazb mishanvad
everything + bax___>yassi
ey baba yani mishe sale dige pishe bacheha o dostam basham?
ya inke to ye madreseyi ke hichkaso nemishnasam
ba bachehaye jadid
madreseye jadid
zendegiye jadid ro be ro misham?
khodaya har chi salahame hamono vasam gharar bede na kamtar na bishtar
ama bezar shad basham
doostam ham shad bashan
khodya abe omide khodet
chekeretam khoda jonam
kheili goli
kochiketam
shageretam osta
![]()
ey baba hesabi cherto pert goftam
hal kardam
dar panahe khodaye yass va ehsas
واااااااای من دارم عمه می شم
![]()
زن داداشم ۲ ماهشه![]()
فکر کن
من می شم عمه یاسی![]()
امروز رفتیم بازار واسه نینی که نمی دونیم دخمله یا پسمله لباس خریدیم![]()
الهی عمه قربونت بره ببین هنوز نیومده هممون عاشقت شدیم![]()
امررررررررررروووووووووووووووووزززززززززززززززز تولد داداشیمه
غریب جوووووووووووووووووووووووووووووووون![]()
![]()
تولدت مبارک عزیزم![]()

اینم واسه تو![]()
دوشنبه ی هفته ی پیش خاله جونم رفت ایران...اولش کلی ناراحت شدم الانم ناراحتم اما یکی از دبیرا گفت ناراحتی تو هیچ فایده ای نداره تو دعا کن تک تک لحظه هاش شیرین و شاد باشه
خاله جونم امیدوارم همیشه لبت خندون باشه
اینجوری.......>![]()
![]()
![]()
![]()
چند روزی اینترنتم قطع بود که با کلی دردسر دنگ و فنگ وصل شد
اعصابم رو خورد کرده بود![]()
خلاصه...![]()
پنجشنبه غزی خونمون بود
عصرش رفتیم مغازه ی مامانش
بعدش ۲ تایی رفتیم استارباکس
یه گشت کوچولو زدیم و برگشتیم پیش مامان اینا
راستی یه لباس مشکی هم خریدم
یادم رفت بگم قبل اینکه بریم مغازه ی مامانه غزی ٬ رفته بودیم شرکت کامپیوتری واسه modem...
خلاصه فرداش دوباره رفتیم حولی واسه مودم دی اس ال...
عصر بود...تو ماشین پشت چراغ قرمز نشسته بودیم که یهو دیدم ماشینی که طرف من ایستاده، یه پسره ناز مامانی توش نشسته ( 3-4 سالش بود) نگام کرد و لبخند زد
منم جوابشو با لبخند دادم...دوباره نگاش کردم دیدم شیشه ی ماشینشو کشید پایین و شروع کردن به بای بای گفتن و دست تکون دادن و بوس فرستادن...الهی عزیزم
منم از دور واسش بوس فرستادم
خدا چقدر اون بچه دوست داشتنی بود
خدا حفظش کنه![]()
ازش عکس هم گرفتم
بعدا عکسشو می ذارم![]()
دیروز هم بم پیشنهاد بازیگری شد
در نقش مادر مریم
منم قبول نکردم..امروز یه سکانسشو گرفتیم...کارگردانش معصومه بود
بد نبود جالب بود
مسابقه ی فیلم دهه ی فجر
خلاصه... اینم از این...خستم شد دیگه![]()
وای بهمن ماه همش تولد من چیکار کنم؟
7 بهمن که جواد بود...
18 زوزو...
22 غریب...
24 مژی موشی...
25 زینب...
بستونه دیگه![]()
![]()
تولد همه ی بهمن ماهی ها مبارک![]()

